الشيخ حسين المظاهري

135

جهاد با نفس (فارسى)

« مرحوم كلينى » - عليه الرحمه - در كتاب شريف كافى روايتى را نقل مىكند كه به بندهء مؤمن خطاب مىشود : بندهء من ، گناه را سبك مشمار ، ممكن است مرتكب گناه كوچكى شوى ، به تو خطاب كنم كه ديگر تو را نمىآمرزم ، يعنى ديگر موفق به توبه نمىشوى . بعد فرمود : ثواب را سبك مشمار ، براى اين كه ممكن است كار از نظر تو كوچك باشد اما از نظر من خيلى بزرگ باشد و همين موجب شود كه خطاب رسد : بندهء من ، رستگار شدى ، سعادتمند شدى ، هم خود سعادتمند شدى ، هم بچه‌هايت سعادتمند شدند . « مرحوم سيد رشتى » در اصفهان يكى از مراجع بزرگ تقليد بود ، خيلى مقامش بلند بود ؛ از نظر علم و از جهت تقوى مرتبهء بلندى داشت ، حتى مشهور است كه ايشان شبها ديوانه مىشد يعنى حال خوف و رجايى براى او پيدا مىشد ، زنجير به گردن مىكرد ، همراه با آه و ناله و داد و فرياد و از نظر قدرت تا بدانجا رسيده بود كه در زمان ظل السلطان پسر ناصرالدين شاه ، كه در آنجا همه كاره بود ، گدايى پيش سلطان آمده بود . سلطان گفت : چرا پيش من آمدى ، اگر علم مىخواهى برو به مسجد سيد ، اگر قدرت و پول مىخواهى برو به مسجد سيد ، به راستى كه اين چنين بود . ظل‌السلطان خوب گفته بود ؛ بالاتر از همه ، ايشان در اصفهان مسجدى ساخت به نام مسجد سيد كه خيلى عالى است ، روحانيت عجيبى دارد ( كه من تجربه كرده‌ام ) با توجه به اين كه در اصفهان مسجدهاى فوق‌العاده عالى هست ، نظير مسجد امام ( مسجد شاه سابق ) و اتفاقاً فعاليت و